این یک تابستان ایتالیایی بود که مملو از میزان زیادی از شیفتگی شهوت انگیز و گاه به گاه صمیمیت هلوئی بود. اما جهان Call Me By Your Name در سال 2007 به پایان نرسید. دوازده سال بعد ، نویسنده آندره آسیمان آماده ادامه داستان دو عاشق است که قلب ما را تسخیر کردند و شکستند: الیو ، 17 ساله کنجکاو و شیفته ، و الیور ، یک دانش آموز جوان مرموز ، که وارد زندگی الیو می شود و مسیر آن را برای همیشه تغییر می دهد.



محبوبیت قسمت اول با اقتباس از فیلم در سال 2017 به اکران درآمد. فیلم ، به کارگردانی لوکا گئوداگینو ، با بازی افرادی چون آرمی هامر (الیور) و نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد ، تیموتی شالامت (الیو) در سال 2018 شد. اسکار.



ما با آندره آسیمان در مورد انتظارات طرفداران ، که او در فیلم Find Me (در اینجا امیدوارم) بازی کرده است و توصیه هایی که به نویسندگان جوان و مشتاق دارد ... گفتگو کردیم.

هشدار! این مصاحبه شامل بحث در مورد موضوعات و رویدادهای کتاب است. طرفداران که نمی خواهند خراب شوند باید با مسئولیت خودشان بخوانند ...



ما در Call Me By Your Name 20 سال پیش می رویم. آیا Find Me فاش می کند که در این دوره چه اتفاقی افتاده است؟

این دقیقاً همان چیزی است که می خواستم انجام دهم. من بیست سال را بسیار مبهم رها کرده بودم. من فکر کردم بیایید برگردیم و ببینیم پدر (ساموئل) چه اتفاقی افتاده است ، ببیند پسر (الیو) و الیور چه اتفاقی افتاده است و من هنوز کارم را تمام نکرده ام زیرا ممکن است بخواهم روی مادر نیز کار کنم ... هنوز مطمئن نیستم.



منتظر بمانید - بنابراین شاید بتوان انتظار سه گانه را داشت؟

خواهیم دید ، مطمئن نیستم من نمی خواهم به چیزهایی قول بدهم که ممکن است به آنها عمل نکنم.

کی می دانید که می خواهید کتاب دوم بنویسید؟

وقتی شروع به نوشتن کردم ، چه اتفاقی برای الیو افتاد که دانشگاه را به پایان رساند و غیره ، من این کار را بعد از انتشار 'با من نامت را صدا کن' [به خاطر همه ، از این به بعد به اختصار CMBYN] شروع کردم ، زیرا من واقعاً می خواستم با او تماس بگیرم و ببینید در این بین چه بر سر آنها آمده بود یکبار ، دوبار ، چند بار امتحان کردم و در نهایت ، کتاب دیگری نوشتم ، سپس کتاب دیگری ، سپس دوباره به الیو برگشتم. کار نمی کرد. کار نمی کرد و نمی دانستم چه اشکالی دارد. استفاده از آن کلمه ، مشتق ، بسیار بسیار ساده بود ... من واقعاً از CMBYN تقلید می کردم ، چیزی که من نمی خواستم انجام دهم.

بنابراین من پروژه را رها کردم ، اما بعداً تصمیم گرفتم که می خواهم در مورد پدر بنویسم ، و پدر می رود و با الیو در رم ملاقات می کند ، و به این ترتیب ما دوباره با الیو ملاقات می کنیم. بعداً ، خیلی بعدتر ، داستان کامل می شود. این برای من منطقی تر بود و خوشحالم که این کار را کردم ، در غیر این صورت شما CMBYN قسمت دوم ، قسمت III ، قسمت IV را تجربه می کردید و خسته کننده بود.

Rex/ Shutterstock

و ما فقط به طور مختصر از ساموئل در اواخر CMBYN شنیدیم. چه چیزی باعث شد این بار داستان او را بیان کنید؟

خوب ، من نمی دانستم که داستان ساموئل را می نویسم تا حدود چهار یا پنج صفحه در آن ، سپس متوجه شدم ، خدای من ، من چه می کنم؟ این مربوط به شخصیت دیگری نیست ، این مربوط به ساموئل است!

این (اولین ملاقات ساموئل با میراندا) برای من اتفاق افتاد زمانی که یک بار سوار قطار می شدم. نشسته بودم و زن جوانی آمد و کنارم نشست و شروع به صحبت کرد. او در مورد پدرش که بسیار مریض بود به من گفت ، و او قصد دارد به ملاقات او برود ، و او یک سگ با خود داشت. او گفت: آیا می توانید از سگ من مراقبت کنید تا من به حمام بروم؟

من فکر کردم ، 'چه انسان شگفت انگیزی است.' او دو ایستگاه بعد پیاده شد و ما هیچ چیز ، نه شماره تلفن و نه چیزی را رد و بدل کردیم ، اما من بلافاصله شروع به نوشتن در مورد او کردم ، نمی دانستم چه کار می کنم ، اما نوشتن ، و سرانجام ، دو صفحه بعد ، متوجه شدم 'این داستان سامی است' ، و این گونه بود که کتاب متولد شد.

و ما همچنین دیدگاه اولیور را نیز می بینیم ...

می خواستم بدانم: ازدواج او چگونه است؟ او چکار می کند؟ زندگی او چگونه است؟ '. و من نمی خواستم که او یک شوهر معمولی باشد که از همسرش ناامید یا خسته شده است و رابطه دارد. من ترجیح می دهم او یک رابطه عاشقانه و عجیب و غریب داشته باشد. و من می خواستم که او به نوعی نشانه ای از بازگشت گذشته به او دریافت کند. تا آنجا که می آید - نمی دانم آیا تا به حال The Dead را توسط جیمز جویس خوانده اید؟

ندارم.

خوب ، شخصیتی به نام گرتا وجود دارد. او آهنگی می شنود و دوست پسر قدیمی و قدیمی را به یاد می آورد [از] سالهای قبل که مرده بود و این برای همه ما اتفاق می افتد. صدای شخصی را می شنویم که پیانو می نوازد و بلافاصله دوباره با گذشته ارتباط برقرار می کند.

آیا می توانیم درباره اهمیت موسیقی در کتاب صحبت کنیم؟ شما این استعداد بزرگ را به الیو می دهید ، این تبدیل به تمام حرفه و زندگی او می شود.

10 آهنگ برتر رپ هفته

هر زمان که من به موسیقی اشاره می کنم ، و احتمالاً در بسیاری از کتابهای من متوجه خواهید شد که من همیشه از موسیقی کلاسیک یاد می کنم ، نمی توانم به خودم کمک کنم ، این موسیقی متن داستان نیست. هر زمان که یک شخصیت چیزی را در مورد موسیقی ادعا می کند ، آنچه آنها واقعاً می گویند این است: آیا می توانیم در مورد چیزهای واقعاً مهم و خارق العاده ای که بین ما یا خود زندگی اتفاق می افتد جدی باشیم؟

موسیقی برای من بالاترین دستاوردی است که بشر می تواند به آن دست یابد ، بنابراین ، به این معنا که وقتی در مورد موسیقی صحبت می کنند ، در مورد طول عمر ، در مورد ابدیت ، در مورد چیزهایی است که باعث می شود زمان ما روی زمین دوست داشتنی به نظر برسد. قابل توجه. این بخشی از یک قرار ملاقات بزرگتر است ، که با موسیقی همراه است - با ابدیت.

این چیزی است که پدر میراندا نیز می گوید. او در مورد موسیقی صحبت نمی کند ، اگرچه بعداً ، برای الیور ، من فکر می کنم این باخ است که او با آن صحبت می کند ، اما بیشتر شبیه این است که ... زندگی ما ناکافی است. به ما زمان کافی داده نشده است ، نباید به این زودی ها بمیریم و اصولاً نمی خواهیم دیگران به یاد ما باشند. این خوب است ، شیرین است - اما ما می خواهیم آنها زندگی ما را بکشند و اساساً آنها را به سطح بعدی و سطح بعدی در نسل سوم و غیره برسانند. به همین دلیل من در این رمان اولی [پسر الیور ، ساموئل و میراندا] را دارم ، من پسر کوچک را دارم زیرا اساساً آنچه شما می خواهید نسل های زیادی است ، هر کدام کارهای قبلی را انجام داده یا به آن نرسیده اند و سعی می کنند آن را برطرف کنند. و برای آنها به آن برسند

از این نظر ، الیو و پدرش بسیار شبیه به هم هستند ، بنابراین شباهت های زیادی بین آنها وجود دارد. آیا قصد داشتید که آنها را حتی به همان شیوه فکر کنید؟

بله کاملا. شما پدر میراندا ، سامی ، الیو ، خود میراندا را دارید - همه آنها به یک زبان صحبت می کنند. آنها اساساً متوجه می شوند که برخی چیزها در زندگی احمقانه هستند ، و چیزهایی وجود دارند که واقعاً مهم هستند - ممکن است حتی نام آنها را ندانیم ، اما می دانیم که آنها اهمیت دارند. و من آن مفهوم را دوست دارم.

و مراقبت ها ...

مراقبت ها مانند قرارهای کوچکی است که با خودتان دارید. آنها لحظاتی هستند که اساساً همه چیزهایی که در زندگی شما اتفاق می افتد لزوماً از بین نرفته اند ، صرفاً به این دلیل که گذشت. گذشته با شماست ، هیچ چیز از بین نرفته است. همه چیز می ماند. شخصیت ها گذشته را حفظ می کنند ، گویی بخشی از زندگی آنهاست. این فقط چیزی نیست که یک بار رخ داده و باید انجام شود ، هنوز هم وجود دارد.

Rex/ Shutterstock

فقط می خواهم در مورد فیلم یک ثانیه صحبت کنم. آیا فکر می کنید تیموتی و آرمی به شیوه نوشتن آنها به الیو و الیور وفادار بودند؟

این س veryال بسیار دشواری است ، زیرا دیگر نمی توانم به خاطر بیاورم که الیور و الیو در CMBYN چه کسانی بودند. زیرا آنها کاملاً بازنویسی شده و تیمی و آرمی جایگزین آنها شده اند و من از آن استقبال می کنم. من فیلم را دوست دارم. من دوست دارم که این داستان طول کشید و به نوعی آن را خاتمه داد. فیلم در واقع فوق العاده بود و به نظر من بازیگران فوق العاده ای بودند. من هرگز نمی توانم تصور کنم که الیو به عنوان فردی متفاوت به نظر برسد. البته من هنوز او را به عنوان شخصیتی در فیلم Find Me نمی بینم. من واقعاً شخصیت های خود را نمی بینم ، آنها را تصور نمی کنم ، حتی آنها را برای خوانندگانم توصیف نمی کنم ، زیرا نمی بینم. اما اگر فیلمی وجود داشته باشد ، احتمالاً جایگزین می شوند.

بازی در نقش های جدید میراندا یا آدرین را برای چه کسی تصور می کنید؟

راشل وایز تنها کسی است که می توانم به آن فکر کنم ، زیرا او را خیلی دوست دارم. من او را خیلی دوست دارم.

آره! آیا نافرمانی را دیده اید؟

نه ، ندارم! اما او را در فیلمهای زیادی دیده ام. من همیشه او را دوست داشتم ، زیرا او گاهی اوقات بسیار تند به نظر می رسد ، گرچه او بسیار گرم است. او جبهه سردی دارد که من کاملاً آن را دوست دارم.

من نمی توانم به شخص دیگری فکر کنم. من بصری نیستم ، این طنز کل ماجراست ، مردم می گویند من با جزئیات توضیح می دهم ، نه.

شما چنین واکنش عظیمی از طرفداران و خوانندگان داشته اید ، این برای شما چه معنایی دارد؟ احساس چنین اثری و تغییر واقعاً زندگی مردم چگونه است؟

فوق العاده است ، فوق العاده است ، اما باید بدانید که وقتی می نویسم ، با هیچ نوع هدف یا مأموریتی نمی نویسم. من فقط می خواهم داستانی بنویسم که خوب نوشته شده باشد ، در مورد انسانهایی است که در برقراری ارتباط مشکل دارند و معمولاً داستانهای غیر متعارفی برای گفتن دارند.

اما من این حقیقت را دوست دارم که بسیاری از طرفداران من از این کتاب به عنوان روایتی در مورد زندگی خود استفاده می کنند. این مرا به یاد اولین عشقم می اندازد ، مردم همیشه این را به من می گویند. خدایا این اتفاق 60 ، 70 سال پیش در مواردی رخ داد. آنها می گویند: همه چیز را به من بازگرداند و قلب من را می شکند. و سپس افرادی هستند که می گویند: من هرگز عاشق نشده ام ، اما اگر عاشق شوم ، دوست دارم دقیقاً این گونه باشد ، و سپس افرادی هستند که به من می گویند کتاب تو آنقدر تأثیرگذار بوده است که صحبت با والدینم راجع به جنسیتم آسان کرد. و من این را در سراسر جهان دیدم. من در هند و پاریس بودم و والدین با دخترانشان می آمدند و می گفتند: او مرا مجبور کرد کتاب شما را بخوانم چون فکر می کرد کتاب مهمی است ، آیا می توانید آن را امضا کنید؟

من این حقیقت را دوست دارم که مردم از گوشه و کنار این جهان کتاب مرا می گیرند و از آن استفاده می کنند. من بسیار تحقیر آمیز هستم و بسیار خصوصی هستم ، دوست دارم حداقل نقشی را ایفا کنم. یک نقش کوچک و کوچک - اما به نظر من بی اهمیت نیست.

نه اصلا. آیا برای اولین بار که کتاب را نوشتید انتظار چنین پاسخ عظیمی را داشتید؟

قطعا نه. من مطمئن ترین فرد جهان نیستم. یک فرد با اعتماد به نفس هرگز نمی تواند چنین کتابی بنویسد ، برای نوشتن کتاب باید همه نوع شک و تردید در مورد خود داشته باشید. اما من حتی فکر نمی کردم که قرار است منتشر شود.

چی؟ نه!

آره! شما کتاب را به مامور خود می دهید ، او می گوید: من آن را می خوانم ، چرا در این مورد نوشتید؟ گفتم نمی دانم ، فقط می خواستم چیزی بنویسم. و نکته بعدی که می دانید ، آنها آن را در 48 ساعت می فروشند ، و سپس شخصی تماس می گیرد و می گوید که ما قصد داریم یک فیلم بسازیم. جدی میگی؟ همه چیز غیر منتظره بود.

در این باره ، آیا توصیه ای برای نویسندگان جوان دارید؟

بله ، من دو چیز را می گویم. یکی این است که کلاسیک ها را بخوانید. افرادی را بخوانید که حداقل 100 سال پیش مرده اند ، زیرا آنها بسیار بسیار ثروتمند هستند. دومین چیزی که به مردم می گویم - سخت است - این است که هر یک از ما یک آهنگ برای خواندن داریم. آهنگ ماست مال کسی دیگر نیست از آهنگ دیگران تقلید نکنید ، دریابید آهنگ شما چیست. چه چیزی بیشتر از همه شما را ناراحت می کند؟ این شما هستید و از دو سالگی شما بوده اید و این چیزی است که باید در مورد آن بنویسید.

درباره آنچه می دانید بنویسید؟

کمی پیراهن نام من را بگذار

شاید شما آن را نمی دانید ، اما از زمانی که شما بسیار بسیار جوان بودید در وجود شما نفوذ کرده است. و آنجاست که تجربه کمکی نمی کند ، زیرا تجربه گاهی اوقات می تواند آنچه را که در درون شماست پنهان کند. ممکن است از نوشتن در مورد برخی چیزها بسیار شرم کنید ، بنابراین می خواهید آنچه دیگران می نویسند بنویسید ، و این ایده خوبی نیست.

در حال حاضر نیز روندی در موسیقی وجود دارد ، به ویژه در هنرمندان LGBTQ+ ، از مرجع های Call Me By Your Name در آهنگ های خود استفاده می کنند. آیا چیزی شنیده اید؟

من آهنگ ها را نشنیده ام ، اما می دانم که برخی از نوازندگان آن را شنیده اند. من می دانم که یک مجموعه تلویزیونی از موسیقی CMBYN استفاده کرده است ، و سپس چهره هایی هستند که به ایده CMBYN اشاره می کنند. اما من فقط موسیقی کلاسیک گوش می دهم ، بنابراین نمی دانم!

هنرمندی به نام کلایرو وجود دارد ، او اخیراً آهنگ 'کیف' خود را روی الن اجرا کرد. شعرها عبارتند از: 'شما می توانید مرا با نامی که دیروز به شما دادم صدا کنید'. سپس مایا هاوک ، دختر اوما تورمن و اتان هاوک وجود دارد. او آهنگی دارد به نام 'To Love A Boy' و اشعار 'من می پرسم چرا ، صحبت کردن بهتر از مردن است.'

من این را نمی دانستم! ممنون که این را به من گفتی! 'صحبت کردن بهتر از مردن' چیزی است که من از نویسنده دیگری که در قرن شانزدهم آن را نوشته است دزدیده ام ، و من این فکر را دوست دارم ، می دانید؟ یا ما می میریم یا باید این را بگوییم و من این را دوست دارم.

من به آن آهنگ ها گوش می دهم! مجبور هستم!

Find Me در 31 اکتبر در فروشگاه های انگلستان موجود است.